تبلیغات
دل نوشته های یه دل شکسته.....!!

دیگر نه حافظ فالم رامی گوید ؛
نه سعدی سفرنامه ام را می داند ؛
نه فردوسی شاهنامه ام را می نویسد ؛
نه محتشم مرثیه برایم می خواند ؛
نه مشیری به کارم می آید ؛
نه رهی راهیم می کند ؛
نه فروغ روشنی به لحظه هایم می دهد ؛
نه بهار زندگیم را پر شکوفه می کند ؛
نه ...

دیگر هیچ خواننده ای ترانه ی عشق مرا با نام تـــو نمی خواند ...!

نگاهم به زمان نیامدنت خشک شده ...!
باران حضورت را با کدام نماز استغاثه کنم ...!

چقدر بنویسم ؛
به چه زبانی بگویم دوستت دارم تا بفهمی ...!
تا کجا فریاد بزنم که اینگونه گنگ و گیج مرا نگاه نکنی ...!

اینبار دیگر بفهم ...!
با تـــو هستم ...!
آری تـــو ...!

دیوانه ام کردی ...!
دوســـتـــت دارم ...!




چهارشنبه 2 فروردین 1391 | نظرات ()